آرشیو برای ژوئن 5th, 2008

یعنی میشه؟

ژوئن 5, 2008

  

سفارت معظم آمریکا در دوبی بلاخره این افتخار رو دارد و پس از دو ماه نوبت برای ایرانیها رو دوباره باز کرد. بابام برای 22 ژوئن وقت گرفته. از صبح که فهمیدم انگار دنیا رو بهم دادن. حالا نه به داره نه به بار ها! ممکنه بره دوباره بهش ندن. ولی چون تنها داره میره احتمالش بیشتره.

وااااااااااای همش فکر می کنم یعنی میشه؟ بابای من بیاد اینجا! بقول فرنوش بوی زندگی بهم یادآوری میشه. حتی از فکرش دارم از ذوق می میرم. خودم و خودش تنها! پس از این همه مدت! نمی دونید چه حرفهایی براش دارم. چقدر گریه دارم براش بکنم. چقدر خنده هست که می خوام با هم بکنیم. چقدر نصیحتش بکنم. چقدر اون برای من بره بالای منبر. چقدر دلم می خواد بشینم پای افاضاتش، از اون حرفهای معنوی دلگرم کننده اش بزنه. چقدر با هم شوخی کنیم. چقدر سر به سر هم بذاریم. وااااای چه جاهایی هست که ببرمش. کاش یک موقعی بیاد که شهرزاد هم باشه. سه تایی بریم یک شب الواطی.

امیدوارم تا اون موقع یک کمی هم از بابت مادربزرگم خیالش راحت تر باشه. بیاد اصلا نمی ذارم تا یک مدت بره. به من هم ربطی نداره زن و دو تا بچه داره!! :D :D:D  سه ساله به اونها داره اختصاص میده، 3 ماه دیگه باید به من برسه خب! :D :D

         

چقدر دلم برای بغلش تنگ شده. تنها کسی که کمبودشو فیزیکی خیلی حس می کنم همین بابامه. یعنی از همین الان گریه ام گرفته ها!