آرشیو برای ژوئن 25th, 2008

هیولاهای درون! یا آدمها چه جورین؟ (ایشالا که ادامه دارد…)

ژوئن 25, 2008

   

خیلی وقتها این که یک آدمی چه جوریه خیلی به این مربوطه که تو چه جوری باهاش برخورد کنی! یعنی بهش تحمیل کنی که چه جوری باشه.

جدی می گم. مثلا یکی هست که از نظر من اوکی ه، از نظر دوست صمیمی من هیولا! و علتش هم اینه که دوست من به اون آدم تحمیل کرده که هیولا باشه. چون همیشه ته ذهنش هست که اون هیولاست، اون هم خواه نا خواه هیولا میشه. ولی من ته ذهنم هست که نه بابا بیچاره اونقدرام بد نیست، برای من خیلی وقتها خوبه، خیلی وقتها هم معمولی. یا مثلا خیلی وقتها هست می بینی حرف رذایل شدید اخلاقی کسی زده میشه بعد فکر می کنی پیش خودت نه بابا بیچاره اینطورهام نیست. بعد برات توضیح میدن که نه جدا فلان کار از این فرد سر زده. میمونی که اگر سرزده خب زده جای انکار نیست پس چرا تو فکر می کنی بهش نمیاد؟

اخیرا دارم فکر می کنم انگار من طوری با آدمها برخورد می کنم که اون روی بدشون رو اصلا نشون نمیدن. یعنی انگار اجازه ندارن نشون بدن. کلا هیچ وقت نشده من توی آدمی رذالت ببینم، بد طینتی، پستی و بدخواهی ببینم. نهایت چیزی که دیدم حماقت و کمپلکس (من از واژه فارسی عقده بدم میاد، یاد عقده ای که معنی منفی داره می افتم. همیشه کمپلکس رو استفاده می کنم که بیشتر مفهوم علمی داره) بوده. من اصلا نمی فهمم این هیولاهایی که مردم می بینن کجان؟ اینطور هم نیست که من عاشق نوع بشر باشم ها! حوصله 90% آدمها رو ندارم. ولی نهایتش همینه. حوصله شونو ندارم، خسته ام می کنن. همین! خبث طینتی نیست، بدخواهی نیست، زده و منزجر نیستم.

حالا دارم فکر می کنم از اونجاییکه تمام صفات منفی بالا بلاخره وجود دارند و حتما باید در کسانی باشند، علت اینکه من تابحال ندیدم اینه که هیچ آدمی تابحال چنین صفاتی به من نشون نداده و از اونجایی که کلی از این هیولاها رو من هم باهاشون برخورد کردم، نتیجه می گیریم که هیولاها به من که رسیدن شدن امام حسین! حالا چرا؟

نه واقعا چرا؟

دلیلش این نیست که امکان هیولا بودن براشون پیش نیومده؟

این بحث بازه که من روش بیشتر فکر کنم!

   

tax return

ژوئن 25, 2008

  

هی شهرزاد به من گفت با طناب این معاون نرو توی چاه ها! من گفتم این دختره پارانویده گوش نکردم!

قضیه از این قراره که ما دو سال بود مثل بچه آدم فرمهای مالیاتی مونو خودمون پر می کردیم و در اثر حماقت یا هر چیز دیگه سالی 100 تا 200  دلاری هم بدهکار می شدیم. جناب معاون پارسال این وظیفه رو به یک شرکت محول کرده بودند و  حدود هزار دلاری هم برگشتی دریافت کرده بودند. خب کلا قضیه بودار بود. یعنی عکس العمل اول من این بود که گفتم خالی می بنده. بعد دیدم نه واقعا اینجوریه خب. بعد هم شرکت پر کرده بود، خودش اینکارو نکرده بود که بگم تقلب کرده یا هرچیزی. بعد هم انگیزه بیشتر از طمع پول، سختی پر کردن فرمها بود که باعث شد من دلم بخواد کس دیگه اینکارو برام انجام بده. نه که مدتهاست من همش استرس کار دارم و وقت کار اضافی ندارم، این هم بهانه مضاعف شد برای اینکه تمام مدارکمون رو ببریم بدیم شرکت معظم تکس لیبرتی و اونها هم قلپی 1500 دلار برای ما برگشتی حساب کنن و ما هم بگیریم بذاریم تو جیبمون حالشو ببریم.

دوتا از دوستامون که مثل من امسال به جمع مشتریان این شرکت پیوسته بودند، پیش خودشون فکر کرده بودند که طلب سالهای گذشته شون رو هم پس بگیرند. بعد از یکی دو ماه که مراجعه کرده بودند به شرکت برای مطرح کردن این موضوع، بهشون گفته شده بود که شرمنده ما همون قبلی ها رو هم اشتباه حساب کردیم:دی و باید کلی پول برگردونید. مساله هم سر این بود که اینها بواسطه اینکه ما رزیدنت ایالت محسوب می شیم، ما رو رزیدنت فدرال هم در نظر گرفته بودند. در حالیکه رزیدنت فدرال کسیه که گرین کارت داره. خلاصه که معاون شروع کرد به بدقلقی که ما رزیدنت فدرال هم طبق فلان ماده قانونی حساب می شیم برای مالیات و غیره. من هم گفتم چند روز حالا دست نگه دارم ببینم چی میشه. توی همین هیر و ویر یک نامه اومد در خونه از طرف شرکت که ببخشید ما اشتباه کردیم تشریف بیارید درست کنیم. دوباره معاون گفت بیخود خودشون تعهد دادن که مسئولیت به عهده اونهاست و به ما ربطی نداره ما به التفاوت رو خودشون باید بدن و بریم وکیل بگیریم که خودشون پولو بدن نه ما. منم گفتم معاون جان الهی قربونت برم من حوصله دردسر ندارم می خوام خودم پولو بدم شرش کم. البته ته دلم به نظرم حق با اون بود چون شرکت مسئولیت همه چیز رو بعهده گرفته بود ولی خداییش من دل و جرات شکایت و وکیل و دادگاه ندارم بابا داریم درسمونو می خونیم کاری به کسی نداریم بخدا.

خلاصه که دیروز رفتم شرکتشون. فرستادنم پیش خود رییس. بیچاره کلی با عزت و احترام که یک تعدادی کیس خاص بودن و اشتباه شده و ما واقعا خیلی معذرت می خوایم برای دردسر پیش اومده و اصلا همه پولی که بابت پرکردن فرمهاتون گرفتیم پس می دیم و این اصلا توی 30 سال کار ما سابقه نداشته و دوباره ببخشید ترو خدا و از این حرفها. هی هم تکرار می کرد you guys are so great, you guys are very understanding  فکر می کنم منظورش این بود که چرا نرفتید شکایت کنید از ما:دی یعنی خیلی خوشش اومده بود که ما  عین چی از ترسمون گفتیم هرچی شما بگید و ما پولو می دیم. خلاصه اینکه بخیر گذشت. برای من 660 دلار شد. کلا باز هم به نفعم شد یعنی یک 800 تایی بلاخره رفت توی جیبم از پارسال بهتر بود باز. البته اگر دوباره اشتباه نشده باشه! والا پولش مهم نیست، من حوصله دردسر ندارم.

نتیجه گیری اخلاقی اینکه به حرف انسانهای پارانوید گوش نکنید کماکان! :دی