آرشیو برای جولای 1st, 2008

آدمها چه جورین (2): یک گفتگوی علمی- تخیلی

جولای 1, 2008

      

گفتگوی تلفنی زیر بین این حقیر و فردی انجام گرفته که از نظر من عادی و از نظر شخص دیگری هیولاست. در اینجا این شخص دیگر را به اختصار “پ” می نامیم. از آنجاییکه بنده در اثر حشر و نشر بسیار زیاد با “پ” بدقت قادر به مدلسازی محتویات ذهنی او هستم، او را به جای خودم در گفتگو قرار داده ام و جوابهای محتمل او هم در اینجا آورده شده است. بنابراین شما دو مکالمه می بینید: “بین من و هیولا” و “بین پ و هیولا”. که اولی واقعی و دومی تخیلی است و در آن شخص هیولا امکان عکس العمل ندارد.

برای درک بهتر مکالمه این توضیح ضروریست که هیولا یکی از اعضای گروهی است که من با آنها ورزش می کنم.

    

 زینگ زینگ!

هیولا: سلااااااام

من: سلامJ

     

هیولا: چطوری؟

من: خوبمJ تو چطوری؟

       

هیولا: منم خوبم.

من: چه خبر؟

    

هیولا: والا خبر اینکه اینها دوباره دقیقه آخر یادشون افتاده برنامه بذارن!

من: اتفاقا من برای همین زنگ زدم.

   

 هیولا: حدس زدم برای همین زنگ زدی.

من: :) )))) در کل زنگ زدم یک سلسله غیبتهام رو موجه کنم. من امروز که می خوام برم همین برنامه تولد فلانی. پنچ شنبه هم دارم می رم مسافرت. یک ده روزی نیستم. شنبه هفته بعدش میام. بنابراین دو هفته ای در خدمتتون نیستم. ایشالا برگشتم از سه شنبه طبق برنامه دوباره مزاحم میشم:دی

  

هیولا: خواهش می کنم اختیار دارین. خوش بگذره. حالا برنامه امشب چیه؟ می خوان سورپریزش کنن؟

من: نه فکر نکنم. تو میای؟

    

هیولا: من نمی دونم. والا بیای یک چیزه نیای یک چیز.

من: چطور؟

پ: (پ تا حالا دیگه خیلی جلوی خودشو نگه داشته که عادی برخورد کنه) باز تو نق نقو و ناله رو شروع کردی؟

   

هیولا: هیچی دیگه میگن باز نیومد و خودشو کشید کنار و هنگ اوت نمی کنه و غیره.

من: نه بابا هر جور حال می کنی عمل کن.

پ: تو که همش همینی والا!

     

هیولا: بحث حال کردن نیست. من برنامه دارم، ورزشو نمی خوام کنسل کنم. همین الانش شده دو روز در هفته همین رو هم به هر دلیلی کنسل کنم هیچی نمی مونه.

من: خب چه اشکالی داره. ورزشتو بکن. مگه کسی آمار تورو داره که کجایی که حرفی بزنه؟ بعدهم این بیچاره ها چیزی نمی گن که. خیالت راحت.

پ: حالا معلوم نیست چی شده تو ورزشکار شدی واسه ما! فیگور جدیدته لابد.

  

هیولا: مساله اینها نیست. مشکل اینه که دقیقه آخر میگن، هزار جور توقع هم دارند.

من: نه عزیز من. تو فکر نکن اونها توقع دارن، اونها هم نخواهند داشت. وقتی خودت اینجور فکر می کنی هزار جور مساله پیش میاد. من خودم دیدی دفعه پیش رو نرفتم. مردم بیچاره ها اصلا تو این فکرها نیستن. من نخوام که برم میرم از طرف معذرت خواهی می کنم میگم کار دارم یا هرچی. هیچ مشکلی هم پیش نمی آد.

پ: خود بزرگ بینی داری! کی آخه حواسش به توئه؟ بعدهم مشکل تو دقیقه اول و آخر نیست. بگو نمی خوام بیام. بگو ادام اینه که نیام. چرا بهانه میاری؟

    

هیولا: نمی دونم.

من: همین جوریه. تو هرجور که راحتی، باش.

پ: تو چی می دونی آخه؟ معلوم نیست عقل تو به چه کاری میاد.

   

هیولا: حالا یک کاریش می کنم. بگذریم. پس اینجوری که تو نمیای من فکر می کنم س هم نمیاد دیگه. چون اون بیشتر به هوای این بدمینتون میاد.

من: نه بابا اون دیروز بود. نگران نباش زنگ زد کنسل کرد:)))))))

پ: چه ربطی داره؟ حرف اونو پیش کشیدی که چی؟ یعنی تو نمی دونی ما چه روزهای هفته بازی می کنیم؟

     

هیولا: نه امروز رو نمی گم کلا هفته دیگه رو میگم.

من: آها آره :) )))) خیالت راحت اونطرفها پیداش نمیشه. اونها رو تو دردربایستی گیر می کنه میاد:دی. ولی بقیه بچه ها که میان.

پ: بیخود چی می بافی؟ می خوای بفهمی رابطه من و س چه جوریه؟

      

هیولا: حالا امشب شاید آخرش اومدم. تا برم دوش بگیرم شاید برسم

من: آره اگر حال کردی بیا. فکر نکنم اینها زودتر از 10:30 برن.

پ: کمبود محبت! باید نازتو بکشم یکساعت؟ بگو نازکش می خوام.

     

هیولا: آره ایرانی جماعت بگن 8 یعنی شاید 9 کسی اونجا باشه. حالا خواستم زنگ می زنم اگر بودین میام.

من: باشه.

پ: جناب وقت شناس! تو که مثل بقیه نیستی اصلا همیشه سر ساعت میری همه جا.

    

هیولا: ببینم چی میشه دیگه.

من: باشه. خلاصه سنگرها رو هفته بعد خالی نکنید من نیستم ها! :دی

پ: وااااااااااای چقدر ادا! یک کلمه بگو میام یا نمیام خدااااااااااااااااااا!

     

هیولا: نه بابا من که همیشه میام. مگر اینکه کاری پیش بیاد.

من: آره واقعا تو یکی همیشه میای. آفرین.

پ: کمبود محبت!

    

هیولا: حالا اگر امشب همدیگرو دیدیم که هیچ. وگرنه سفر خوبی داشته باشی. خوش بگذره بهت.

من: ممنون. شما هم هفته خوبی داشته باشید و have a happy work-out

پ: یعنی می خوای بگی من چقدر مودب و فهمیده ام.

    

 

خداییش در مورد کسی اینطوری فکر بشه می تونه هیولا نباشه؟؟؟ مسلما اینطوری که فکر کنی نصف این چیزها رو هم میگی دیگه. طرف هم منگ که نیست. سنسور آدمها چیز منفی در موردشون بگیره چنان عکس العملهایی که در قسمتهای بعد شرح داده خواهد شد، نشون میده.