من خیلی وقتها نمی فهمم، اما دارم سعی می کنم که قبول کنم همه چیز رو هم لازم نیست آدم درک کنه.
من صبحها زود از خواب پا می شم.
در طول روز سعی می کنم خوب کار کنم.
عصرها ورزش می کنم.
شبها شام سالاد میگو با کاهو و گوجه فرنگی و کشمش و پنیر پارمژان و سرکه و روغن زیتون می خورم.
معمولا قبل از 12 می رم بخوابم.
با تا لنگ ظهر خوابیدن و تنبلی و مک دونالد و همبرگر و درینک و شب زنده داری هم هیچ مشکلی ندارم. هر وقت هم بارم خورده، با علاقه پایه بودم.
اما،
من اون آدمم. من ظاهر زندگیم منظمه. طبیعیه که درک ظاهر نامنظم برام خیلی راحت نباشه.
دوستان نزدیک من کمتر از انگشتان دو دست هستن. همشون رو خیلی دوست دارم. وقت کافی هم برای همشون دارم. باید ازشون باخبر باشم، باید در جریان حال و احوال هم و تغییر و تحولات هم باشیم، چون با خون دل توی سالیان دراز عمرم جمعشون کردم. راحت نمی تونم با هرکسی عوضشون کنم. بدون شرمندگی بقیه مردم اونقدرها احساسی در من ایجاد نمی کنن.
با دوستیهای معمولی بدون مبادله متقابل فکر و احساس، سرخوشیهای لحظه ای، مکالمات و تبادل نظرهای مقطعی بدون هیچ پیش زمینه و پس زمینه و لبخند زدن و برقراری رابطه کوتاه با هر فردی از نوع بشر هم هیچ مشکلی ندارم.
اما،
من اون آدمم. من ارتباطاتم عمیقه. طبیعیه که درک رابطه سطحی با هر فرد تصادفی برام خیلی عادی نباشه. درک اینکه با یک نفر عمیق حرف بزنی از چیزهای خیلی درونی و فرداش اصلا همدیگرو یادتون نباشه که دیگه خیلی خیلی سخته!
مثالهای زیادی هست. همین دوتا فعلا کافیه. اما من همیشه سعی کرده ام درک “تمام” مسائل رو برای خودم آسون کنم. حتی بعضی وقتها حیرت می کنم از اینکه انقدر همه چیز برام عادیه. بداخلاقی، بی ادبی، خالی بندی، گیجی، بدقولی، پرتوقعی، وسواس، حتی توهین رو هم درک می کنم. هنوز هم خیلی چیزها هست که باید درک کنم. اما وقتی درکم دیگه قد نمی ده سعی می کنم قبول کنم. یعنی بپذیرم فلان چیز اینجوریه! دیگه دنبال دلیلش نگردم. وقتی دلیل چیزی خارج از درک منه بهترین راه کنار اومدن باهاشه. بقیه راهها دردناکه.
وقتی چیزها رو درک می کنم یا می پذیرم، زندگی خیلی آسون میشه. می تونم تا حد مرگ مهربون باشم. بخندم. همدلی بخرج بدم. خوشحال باشم و لذت ببرم.
اما وقتی چیزی رو درک نکنم و بدنبالش نتونم قبولش کنم، غمگین می شم.
راه اول خیلی خوبه. من به همه مخصوصا افراد پارانوید توصیه اش می کنم. ساده بینی و درک! و قبول اینکه هیچ توطئه و بددلی در کار نیست و هیچ کس و هیچ چیز قصد اذیت تورو نداره. و فقط سعی کن درک کنی و حالشو ببری!
و اگر نتونستی درک کنی، یا قبول کن یا رها کن!
پی نوشت: گرچه من 80 درصد این مسیر رو در اثر تربیتم و معاشرینم قبلا طی کرده بودم، ولی مابقیش زیر سر این آمریکاست!
آهاااااااااااای آمریکا! آمریکای دوست داشتنی من! این رهایی که الان در خودم احساس می کنم مسلما سه سال پیش نداشتم. چی توی تو هست که آنقدر همه چیز رو آسون می کنی برای آدم؟ تویِ تویِ امپریالستِ استعمارگرِ جنگ افروز؟



جولای 17, 2008 در 11:27 ق.ظ
ei jigaaareto:D