از طنز فیلمهای برادران کوئن خیلی خوشم میاد. فیلم در مورد آدم ربایی باشه که توش دو تا قاتل روانی عین سوسک آدم بکشن، بعد فکر می کنید رییس پلیس این پرونده کی باشه خوبه؟ یک خانم هفت ماهه حامله!
آخرهای فیلم وقتی خانمه یکی از قاتلها رو در حال چرخ کردن یکی از مقتولین با دستگاه چوب بری دستگیر می کنه و کت بسته می اندازدش عقب ماشین، شروع می کنه مونولوگ خیلی کلیشه ای زیر رو خطاب به قاتل بیان کردن:
I guess that was your accomplice in the wood chipper,
And those three people in Brainerd.
And for what?
For a little bit of money.
There is more to life than a little money, you know.
Don’t you know that?
And here you are.
And it’s a beautiful day.
Well,
I just don’t understand it.
جدا ها!
البته باز دعوا سر پول قابل درکه پلیس جان! بیا ببین مردم سر چه چیزهایی دیگه ای می افتن به جون هم! چیزهایی که صد برابر بی ارزش تر و احمقانه تر از پولن. اینکه کار به قتل و آدمکشی نمی رسه معنیش این نیست که جنگی هم در کار نیست. هست فقط لولش فرق می کنه.
آی دونت آندرستند ایت آیدر! ایتس اِ بیوتیفول دی! جان عمه تون دست از سر همدیگه بردارید.
پی نوشت: شان نزول این نصیحت اینه که یکی با من درددل کرده سر بلاهایی که از طرف آدمیزادهای دیگه سرش اومده.


