از آبروی از دست رفته کاترینا بلوم، زمانی که در حال توضیح است چرا میزان مصرف بنزین ماهانه اش بسیار بیشتر از رفت و آمدهایی است که محتملا باید می داشته است:
بله. درست است. من الان بسرعت پیش خودم حساب کردم. این بیش از سی کیلومتر در روز می شود. من تاکنون هرگز درباره آن فکر نکرده بودم و هرگز فکر پولش را هم نکرده بودم. اما من گاهی بی هدف حرکت می کردم. به هرجایی که پیش می آمد می رفتم، مقصد خودش به شکلی پیدا می شد. … نمی توانم بگویم چند بار و به چه فاصله زمانی. بیشتر هنگامی که باران می بارید و من از کار بر می گشتم و تنها بودم. …. به چه سبب؟ خودم هم نمی دانم. شما باید بدانید که من زمانی که پیش هی پرتس کار نمی کردم، از ساعت پنج بعدازظهر در خانه بودم و هیچ کاری برای انجام دادن نداشتم. نمی خواستم همیشه پیش الزه بروم. خاصه از آنوقت که با کنراد دوست شده بودم. تنها سینما رفتن را هم دوست نداشتم. برای یک دختر تنها خطرناک است. گاهی هم به کلیسا می رفتم. نه به خاطر انجام کارهای مذهبی. شاید به این خاطر که آنجا آسایش داشتم. … من چند دوست هم دارم. …اما بیشتر هنگامی که آدم تنهاست و هر آشنایی ای را نمی خواهد بی قید و شرط شروع کند، مشکل می شود با دیگران رابطه برقرار کرد. پس راهی دیگر غیر از سوار شدن در اتومبیل و روشن کردن رادیو و به راه افتادن برایم باقی نمی ماند. آن هم همیشه در باران و از آن جالبتر جاده های پر درخت! گاهی تا هلند و یا بلژیک می رفتم. قهوه ای می نوشیدم و بر می گشتم. اکنون پس از پرسش شما برایم روشن شد. اگر بپرسید چند بار باید بگویم دو تا سه بار در ماه. گاهی کمتر و گاهی بیشتر، هر بار چند ساعت. بیشتر تا ساعت نه یا ده و گاهی هم یازده که خسته و مانده به خانه برمی گشتم. البته کمی هم می ترسیدم. من بسیاری از زنهای تنها را می شناسم که شبها پای تلویزیون می نشینند و آنقدر مشروب می خورند تا مست شوند.
یکسال پیش، کلی حرف داشتم برای این پاراگراف، کلی اعتراض، کلی توصیه، کلی نظر.
الان ولی، فقط همین:
آه، رانندگی!
پی نوشت: هیسسسس، بعضیها دارن کتاب می خونن.


