آقایان ایکس و ایگرگ، مدتی با رعنا خانم نامی دیت می کرده اند.
آقای ایکس جریان رو اینطور برای شهرزاد تعریف می کنه: “این ایرانیها خیلی خاله زنک هستند. هزار جور حرف پشت سر من در آورده اند. آخه من یک مدت با یک دختر خانم دوست بودم، نمی دونم شاید بشناسیش، دندون پزشک بود، رعنا. همون موقع همزمان هم انگار با آقای ایگرگ دیت می کرد. ما این ور اونور می رفتیم باهم. حتی من با خانواده اش هم آشنا بودم. منتها من یک مدت خیلی گرفتار بودم همش شاکی بود که چرا نیستی و غیره. حالا کلی هم من باهاش بودم ها. خلاصه کهwork نکرد دیگه. یکبار به من زنگ زد هرچی از دهنش دراومد بار من کرد. بعد از اون هم هی نشست اینور و اونور حرفهای ناجور پشت سر من زد. الان هم کلی آدم اینجا با من خوب نیستن فقط به دلیل حرفهای که خانم الکی در مورد من زده … “
آقای ایگرگ جریان رو اینطور برای من تعریف می کنه: “خوبه که آدمها یاد بگیرن انقدر بهم گیر ندن و همدیگرو راحت بذارن. من خودم مدت کوتاهی با یک دختر ایرانی دیت می کردم. حالا نمی گم کی بود چون می شناسیش، البته اینجا نیست دیگه ولی خب زیاد رفت و آمد می کنه. مهم نیست، خلاصه خیلی زنگ می زد به من که چرا به من سر نمی زنی و غیره. کنترولینگ بود. منم خیلی فشار کاری روم بود اون موقع و تمومش کردم زود. اصلا با مدل زندگی من و کارم و سرشلوغیم نمی سازه این جور آدم.”
یک. یک سر سوزن مرد باشید! بلاخره دور از جون، شما یک مدت با کسی نزدیک بودید، پس احترامشو نگه دارید. از دستش شاکی هم هستید، حداقل اسم نیارید که ذهن دیگران خراب نشه. این احتمال رو بدید که قضاوت شما به هر دلیلی اشتباه باشه، یا سلیقه دیگران فرق داشته باشما، یا شما در شرایط خاصی با اون فرد طرف شدید، یا هرچیز دیگه ای! اسم نیارید به همین راحتی! اینها جنبه های پنهان شخصیت آدمها هستند که توی روابط نزدیک آشکار می شن. لازم نیست کسی که قرار نیست انقدر نزدیک باشه این اطلاعات خصوصی رو داشته باشه. حریمها رو حفظ کنید.
دو. من مرده عدم سلکتیویتی! (انتخابگر بودن) شما هستم. یعنی مدل ارتباطتون اینه که هرکس سر راهتون سبز شد (تنها شرطش همینه که دختر باشه) باهاش دوست می شید، بعد یک مدت توی سروکله هم می زنید، بعد می گید که نشد، بعد هم همدیگرو خراب می کنید. بعد نفر بعدی میاد و عین همین اتفاقات می افته. این آدمها هم یکیشون به نعل می زنن یکی به میخ، اصلا هیچ شباهتی از نظر شخصیتی و غیره ندارن. تنها شباهتشون اینه که همه شون از جنس مونثن.
سه. خداییش البته اگر می دونستید که طرفتون در همون زمان بطور موازی با فرد دیگری هم ارتباط داره و مشکلی با این قضیه نداشتید، خیلی خوبه. ولی نمی دونم چرا وقتی در حد نخود شعور دارید، یک جورهایی به دلم نمی شینه وقتی سارتر و دوبوار بازی در می آرید. یعنی راستشو بخواید من (تازه من که آخر ساده و خوش باور و غیر شکاک هستم) باورم نمیشه. اصلا ارزشگذاری نمی کنم و نمی خوام هم بگم که آدمیزاد بطور غریزی در روابطش با جنس مخالف انحصارطلبه و دوست نداره پارتنرشو با کسی شریک شه (چون ممکنه آدمی باشه که واقعا مشکلی نداشته باشه) می خوام بگم در شما نمی بینم این حد از رهایی رو (نمی گم هم خوبه یا بد ها). بنابراین وقتی فیگورهای روشنفکری میاید، محقرتر بنظر می آید.
چهار. من به خودم تبریک می گم که از دقیقه اولی که رعنا خانم رو دیدم فهمیدم که کلا من نمی تونم بیشتر از 10 ثانیه با این فرد همکلام بشم، انقدر که بنظرم بی ادب و وراج و خاله زنک اومد –این از این- یعنی از همون آدمی که من همون روز دیدم بر میاد که زنگ بزنه تلفنی بدوبیراه بگه (اصلا ولی نمی فهمم مردم چطوری این کارها رو می کنن!) اما جسارتش در سرکار گذاشتن چند فرد بطور همزمان جای تقدیر داره، اون هم در بین دخترهای ترسوی منتظرِ قضاوت ایرانی.
پنج. چقدر خوب که ما اصلا از جزئیات زندگیهای شما و روابطتون و سرهم کلاه گذاشتن هاتون و دعواهاتون و با هم خوب شدنهاتون و متعاقبش بد شدنهاتون خبردار نمی شیم. هر از گاهی دری به تخته بخوره یک چیزی بفهمیم و توی خماری بمونیم و البته بهمون یادآوری بشه که بعضی هاتون چقدر بی انصاف و وقیح و ضعیف هستید. و چقدر راحت به آسونی آب خوردن همدیگرو اذیت می کنید. حوصله هیچ کدومتون رو ندارم جمیعا! ما همین سالی یکبار ببینیمتون کافیه.
شش . ما به خودمان افتخار می کنیم.


