باید برای دو جا غذا درست می کردم. یکی ظهر، یکی شب. دو تا دیس سرامیک نسوز سفید شیک داشتم با پایه های فلزی، یکی بیضی، اون یکی مستطیلی. روز قبلش داشتم فکر می کردم اولی رو بریزم توی دیس مستطیلیه، دومی رو توی بیضیه. دیگه اینجوری لازم نبودم منتظر بمونم ظرفمو از صاحبخونه پس بگیرم.
روز بعد غذا که حاضر شدم رفتم سراغ دیس مستطیلیه. کابینتهامو گشتم و فقط دیس بیضیه رو پیدا کردم. شروع کردم به فکر کردن که مستطیلیه کجاست. رفتم سراغ انباریم. جعبه های خالی دیس بیضیه و سوپخوری رو پیدا کردم. اما نه از خود دیس مستطیلیه خبری بود نه حتی جعبه خالیش. چه فسفری سوزوندم که فکر کنم ممکنه کجا باشه. یا اینکه آیا به کسی قرض دادمش یا نه.
بعد از یکساعت فعالیت مغزی مستمر، و جستجوی پیگیرانه به این نتیجه رسیدم که اصلا دیس مستطیلیه رو نخریدم ….
یادم افتاد یکسال پیش، روزی که دیسها رو دیدم، دلم خواست هردو رو بخرم. اما بنظرم اومد گرونه و چون از سوپخوریه هم خوشم اومده بود، فقط دیس بیضیه رو که خوشگلتر بود، خریدم. توی این مدت هم فقط دو سه باری مورد پیش اومده بود که از دیس استفاده کنم که اونهم دیس بیضیه بود. احتمالا انقدر بهشون فکر کرده بودم که احساس می کردم هردو رو خریدم. بعدا که بیشتر فکر کردم دیدم خیلی هم مطمئن نیستم. یعنی شاید هم خریده باشمش و اجنه برده باشنش!
هنوز هم احساس می کنم خریدمش. ولی خب توی خونه که نیست. احتمالا نخریدمش دیگه. این موضوع که درگیر انتخاب بین بیضی و مستطیلی بودم گیجم کرده باعث شده فکر کنم خریدمش. اما یادمه که می خواستم حتما مستطیلیه رو بخرم چون می شد توش لازانیا درست کرد. البته گرون بود که هر سه تاشونو بخرم، حتما نخریدم. شاید هم خریدم به کسی قرض دادمش. ولی به کی؟ کادو دادم؟ به کی؟ چه موقع؟
خریدم؟ نخریدم؟


