شیشه بزرگ یک تکه بدون پرده

جولای 2, 2009

 

دیشب وسط جشن تولد، که ما از سالن اومدیم بیرون توی تراس چون هوا گرم بود … همون موقع که همه یکی یکی برگشتن تو مشغول رقصیدن شدن و در تراس رو بستن که سروصدا نصفه شبی نره بیرون که پلیس بیاد … و ما تنها شدیم …

همون موقع وسط سیگار کشیدن زیر هوای نمناک خنک و غیرمنتظره این روزها، آیا هیچ کس از آدمهایی که از توی سالن ما رو نگاه می کردن که تکیه دادیم به نرده ها و حرف می زنیم … می تونستن حدس بزنن که ممکنه موضوع بحث ما چی باشه؟؟؟؟؟؟؟

درست در همون لحظه که قیافه هامون طوری بود که انگار داریم مشکل دارفور و حل می کنیم …

 

هیچ کس آیا از مخیله اش هم می گذشت؟؟  همه اون رفقای نازنین؟؟؟ همه دوستهان همدلی که باهاشون نداریم و از شیر مرغ تا جون آدمیزاد هم رو تحلیل می کنیم؟

 

سکته می کردن اگر حتی یک کلمه شو می شنیدن.

 

يك پاسخ برايش بگذاريد