تشعشعات

اکتبر 20, 2009

 

می دونید؟ من در عین حال که اعتقاد دارم توهین و تمسخر بده و هیچوقت به کسی بی احترامی نمی کنم و از آدمهایی هم غیرمحترمانه رفتار می کنن خوشم نمی آد …

 

اما یک چیزی هست که ته دلم همیشه بهش باور داشتم و شاید کمی متناقض بنظر برسه.

اونم اینه: من از هر جور استهزا و توهین غیرشخصی خوشم میاد.

حالا غیرشخصی یعنی چی؟ یعنی مستقیما عیب و ایراد و ضعف یک شخص رو هدف قرار نده. مثلا توهینهای قومی، ملی، جنسی، مذهبی، حرفه ای، بطور کلی هر توهینی که به گروه باشه به جای شخص.

 

فکر می کنم ریشه اش از همون individualist بودنم بیاد. که کلا تعلق به گروه رو نه مایه شرمندگی می دونم نه مایه افتخار. دقیقا به همین دلیل خودخواهانه است که من هیچوقت نمی تونم یک اکتیویست بشم.

 

یکجورهای حتی احساس می کنم لازمه ما یک کم زیادی در معرض توهینهای گروهی قرار بگیریم تا تعصباتمونو از دست بدیم. ببینید بهرحال که همه ما در معرض توهین و تمسخر قرار داریم، از شخصیهاش هم که نمیشه فرار کرد، یعنی وقتی کسی قیافه شما، یا لهجه شما، یا ناتوانی شما، یا مدل زندگی شما، یا باورهای شما رو مسخره می کنه، ناراحت می شید و این خیلی طبیعیه. به همین دلیل از اونجاییکه بهتره هرچه بیشتر از میزان موارد اعصاب زن در زندگی خود بکاهیم، میشه حساسیتمون رو در برابر توهینهای گروهی بیاریم پایین. کلا مسئولیت و وظیفه هم خیلی کمتره اونجا. یعنی ایرانی بودن، یا بلوچ بودن، یا زن بودن، یا جهود بودن، یا پرستار بودن بطور کلی خیلی هویتهای خاصی نیستن و حق و وظیفه خاصی هم به اون صورت بدنبال ندارن. میشه خیلی از خود ندونست و حساس و عصبی نشد، وقتیکه داشتن یک عقیده خاص، یا یک نقص فیزیکی تا این حد متعلق به خودمونه و ازش راه فراری نیست.

 

خلاصه کلام اینکه شخص بنده به بیماری روانی علاقه به توهینهای گروهی مبتلا هستم. شاید باورتون نشه که یکی از شوخیهای مورد علاقه من – که هنوز هم که هنوزه بعد از 15 سال ازگار بحث و دعوای اصلی من و یاسمن ه – مسخره کردن جنس زنه. دقیقا آنالیز نکردم چرا من تا این حد راحتم با این شوخی سخیف – و شوخیهای گروهی از همین جنس – اما فکر می کنم بیشترش به این علت باشه که خیلی جدی نمی گیرم اگر کسی حرف بودار بزنه. به دو دلیل یکی اینکه اون فرد احتمالا تا حد زیادی تاثیری در سرنوشت من نداره بنابراین اصلا اهمیتی نداره که چطور فکر می کنه و دوم اینکه برداشت و تفسیرهای شور از توهینهای این گونه بیشتر باعث خرابی اعصابه وقتیکه طرف ممکنه صرفا چیزی گفته باشه که چیزی گفته باشه بدون اینکه اصلا بهش فکر کرده باشه. بنابراین ترجیح می دم وقتی کسی می گه زنها رانندگیشون بده، بهش بگم که آره واقعا کی گفته به این زنها گواهی نامه بدن. تازگیها فهمیدم اینطور برخورد خیلی تاثیر مثبت داره روی افراد چون نمیرن توی لاک دفاعی که برای چرتی که گفتن دلیل و مدرک هم بیارن بلکه شروع می کنن به شک کردن به چیزی که همه سرش متفق القولن. تازه به جای دعوا هم می خندیدیم به مزخرف.

یکبار هم یکنفر بهم گفت تو در همون لحظه ای که داری می گی “زنها رو فقط باید زد” ته دلت انقدر مطمئنی که زنها از مردها بهتر و موثرتر و مفیدترند، که می تونی این حرف رو به این راحتی بزنی. یعنی چون انقدر اطمینان داری می تونی راحت در موردش شوخی کنی. گفتم نه دلیلش این نیست. من اصلا مطمئنم نیستم که زنها بهترن یا مردها – زنها آخه یعنی دقیقا کیا؟- دلیلش دقیقا اینه که از نظر من زن بودن یا مرد بودن دلیل زدن یا نزدن نمیشه – حالا البته این که سفسطه است، هیچ چیزی دلیل زدن نمیشه- حماقت و بی مایگی و بدردنخوری، زن و مرد و ایرانی و هلندی نداره جان شما. من شوخی می کنم فقط چون عصبانی نمی شم و برام اصلا هم اهمیتی نداره که زنها چی هستن. اگر روزی برسه که این حرفها سرنوشت منو تغییر بده – مثلا گیر مردی بیفتم با این عقاید- خب اونوقت دیگه شوخی بردار نیست. اما تا اون موقع من این رو بهترین راه برای رفع استرسهای محیطی می دونم. حساس می کنم دلم می خواد انقدر شوخی کنم که دیگه هیچ زنی حساس نباشه به این شوخی ها. که جون همه کسانی که فکر می کنن می تونن حرص آدم رو در بیارن، در بیاد و ضایع شن برن دنبال یک شوخی دیگه.

 

کلا اینکه خیلی مهم نیست کی چی می گه والا. بذارید مردم خوش باشن خودتونو حرص ندید بیخود.

والا!

 

پاسخ دهید